احساس را که نمی شود خیرات کرد!

 

پلان یک

صدا زدن نام کوچک  کسی که دوستش داشت برایش امری مقدس بود و به طرز افراط گونه ای آنر ا انحصاری می دید .

پرسیدن حالش و اینکه خواب است یا بیدار  و چرا گوشی او خاموش است هم از آن دست کارهایی بود که مختص خودش می دانست. رفتارهایی کاملا خصوصی و پر از مفاهیم دوست داشتنی .

حتی  صبح به خیر گفتن و آخر شب، شب به خیری  با چاشنی کلماتی دیگر را پر از جنبه های حسی می دانست . حس را که نمی شود تکه پاره کرد ! نمی شود خیرات کرد ! می شود؟؟

پلان دو

اینروزها نام کوچک او را از زبان خیلی ها می شنید،  حالا دیگر  کسانی پیدا شده بودند که مراقب بیدار و خواب بودنش  و اصلا مراقب همه چیز او بودند. انحصاری عاشقانه  در کار نبود.

پلان سه

یا همه چیز یا هیچ چیز .  نصف و نیمه های یک اسم، یک احوالپرسی و یک  به درد دل  کمال خواه او نمی خورد .  

                                                                                               پایان

/ 0 نظر / 9 بازدید